ديفن باخيا
سرمایه های یک دل حرف هایی است که برای نگفتن دارد
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم. می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و... می خوام به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح،به فرشتگان، به باران، و به... این متن رو تقدیم می کنم به همه اونایی که شاید ندونسته آزارشون دادم، و بهشون می گم که با خوندن این متن دیگه اون شرایط پیش نخواهد اومد: مراقب باشيد درمقام فرزند، در
مقابل چشمان خستهي يک پدر هيچوقت زار نزنيد و از زندگي نکبتبارتان گله
نکنيد و او را (که هر چه دارد و ندارد در اختيارتان ميگذارد)، مقصر پايه
يک ندانيد. حواستان باشد مردها شکستنيترند اما سالها بعد ترکهاي
درونشان آنقدر عمق پيدا ميکند که روي جلدشان نمايان ميشود. حواستان
باشد حالا که کار از کار گذشته و شما به دنيا آمدهايد، هر چند وقت يکبار
والدينتان را محکوم نکنيد و آنها را از درون نشکنيد! حواستان باشد در
سختترين شرايط زندگي، شما چه کاري ميتوانيد براي ديگران بکنيد تا اينکه
هميشه منتظر باشيد ديگران براي شما کاري بکنند!
مراقب باشيد آدمهاي شرمنده را بيشتر از آنچه زجر ميکشد، زجر ندهيد.
حواستان باشد آدمها چند نوع "غرور" دارند و يک نوعش بسيار ظريف و حساس
است و يادتان باشد آنهايي که به ظاهر مقاومترند و دردهاي بيشتري را تحمل
ميکنند، چيني نازک غرورشان زودتر ميشکند... حواستان باشد چيزهاي ظريف را
به سختي ميتوان دوباره کنار هم چسباند و هيچوقت هم مثل روز اولش
نميشود. مراقب باشيد! آدمها يکبار بيشتر به دنيا نميآيند... مراقب آدمهاي زندگيتان باشيد! برگرفته از: روزانه های یک دوشیزه تا وقتی که قلب زن عاشق نشده٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند. اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!! همیشه داشته های تو، آرزوی دیگران است. دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! غریب است دوست داشتن. این چند سال اخیر یه درد لذت بخشی توی زندگیم وجود داشته که هیچ وقت برام تغییر نکرده: اونم دلتنگیه!دوریه!.... نه دانشگاه ، نه کنکور، نه مسافرت، نه کار ونه... هیچ چیز دیگه ای این حس و از یادم نمیبره! .....داره مثل یه زخم ناسور میشه! بدجوری اذیت میکنه! بر بلندای تهران...معلق، آویزون، فریاد کشان از هیجان،،، آرووم مثل یک پرنده که خودش رو به باد می سپارد ، بال هات رو به پهنای ابر بالای سرت باز می کنی و پرواززززززز می کنی.... پرواز !!! پرواز! این آرزوی دیرینه ی بشر، این حس بی نظیر، این آرامش مطلق، این لذت بی حد و مرز! از اون بالاست که میبینی اون ماشین چند صد میلیونی یا اون خونه بزرگ بزرگه ی شهر یا اون آدمایی که فکر می کنن توپ هم تکونشون نمیده ، چقدر کوچیک و ناچیزن، تو به راحتی می تونی بین دو انگشتت بگیریشون و رهاشون کنی...انگار خداشونی! این بالا همه اندازه ی همدیگن! همه ی ماشینا چه اونی که ۷ یا ۸ میلیونه چه اونی که چند صد میلیونه! همه اندازه ی همن، همه مثل همن، همه! به خودم گفتم از این بالا چقدر آدما و مشکلاتشون پوچ و بی ارزش به نظر میان! شاید خدا هم ما رو اینطوری نگاه می کنه که زیاد نگرانمون نیست!..... خورشید نزدیک افق می شه و از اون پایین به نظر میاد که من از ماه و ستاره هم بالاتر رفتم و حسابی اوج گرفتم! چرخش های آروم ۳۶۰ درجه ای ! .... نمیتونم لذتشو توصیف کنم! عالیه.....عاشق پرواز شدم! اگه قرار باشه مخترعین پارا گلایدر به جهنم برن و این عرب ها که خون ملت و توی شیشه کردن به بهشت! من ترجیح میدم داوطلبانه به جهنم رفته و بر فراز آسمانش پرواز کنم!! * چتر بالا سمت چپ، حامل یک عدد سارا و یک عدد مربی می باشد! ** چتر بالا سمت راست ، مهم نیست کیه ! *** در قسمت وسط ، تصویر یک عدد ماه و یک عدد ستاره را داریم! متشکرم فقر، گرسنگي نيست ...
فقر، عرياني هم نيست ...
فقر، گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند ...
فقر، چيزي را " نداشتن " است، ولي، آن چيز پول نيست ... طلا و غذا نيست ...
فقر، ذهن ها را مبتلا ميكند ...
فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته ی يك كتابفروشي مي نشيند ...
فقر، كتيبه ی سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ...
فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ...
فقر، همه جا سر ميكشد ...
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ...
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است .
دکتر شریعتی توی ۲۰.۳۰ امشب یه نماینده ی گرام مجلس شورای اسلامی عزیز، در پشت تریبون قرار گرفته بودن و شعری!( دقت کنید شعر!!!) را در مذمت برنامه ی دیروز،امروز،فردا قرائت می کردن و از کمی آن طرف تر صدای به به! به به! چه چه! و باقی متلک هایی که بچه ها سر برنامه ی صبح گاه مدرسه از خود در می کنند، به گوش می رسید....و این نمایشی بود مفتخرانه از توجه نمایندگان مجلس به ابتذال برخی برنامه های صدا و سیمادر خبر سراسری کشور ایران! ... متشکریم. دکتر شریعتی این جمله رو امروز توی وبلاگ گردی پیدا کردم...هر چی بیشتر با دکتر شریعتی آشنا می شم، بیشتر شیفته ی قلمش می شم..... از این اسلامی که اینا معرفشن هیچ خوشم نمیاد...من اسلام و خودم برای خودم تعریف می کنم .همونطور که خدا می گه : هر کسی از دریچه ی نگاه خودش میتونه من و ببینه و درک کنه!...مطمئن نیستم این و خدا گفته یا یه جایی خوندم و خوشم اومده؟؟ ...حداقل شجاعتش و دارم ومی گم نمیدونم از کیه؟ نه مثل این جماعت که هر روز حرفای خودشون و در قالب یه حدیث و به روایت از فلان نفر و به استناد به بهمان کسک، به خورد مردم میدن! نمیگم مردم ساده دل! چون این مردم ثابت کردن که خودشون رو زدن به کوچه ی علی چپ! ......فقط بدونید خاموشی گناه ماست! نه هیچ کس دیگه!
و مسئولیت های یک کودک هشت ساله را می پذیرم
می خواهم فکر کنم که شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم.
وقتی همه چیز ساده بود،
وقتی داشتم رنگ ها را،
جدول ضرب را و شعرهای کدکانه را
یاد می گرفتم،
و هیچ اهمیتی هم نمی دادم.
و همه راستگو و خوب هستند.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم.
مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن٬ احساس می کنند مردند.
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند...
«دکتر علی شریعتی»
![]()
من در کشوری زندگي مي كنم كه زبانش پارسي است اما به آن فارسي مي گويند!
چون عربي "پ" ندارد.
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
دکتر شریعتی
تجربه ی جدیدیه....شاغل شدن و میگم.... دقیقا این زمانه که حس میکنی داری کم کم بزرگ می شی، باورم نمیشه که داره دستم میره توی جیب خودم، خیلی وقت بود که دچار بحران استقلال شده بودم! ....انگار یه دوره ی جدید توی زندگیم شروع شده...دیگه حسابی قدر پنج شنبه و جمعه رو میدونم و سعی می کنم نهایت استفاده رو از تعطیلاتم ببرم...یه وقتایی نمیرسم برم دانشگاه، یه وقتایی تا دیر وقت باید بمونم، یه وقتایی پنج شنبه ها هم باید برم ....خلاصه یه جورایی زندگیم داره تغییر میکنه.... خیلی دارم تلاش می کنم که روی کار سوار شم ... اسب چموشیه این کار، هی جفتک میزنه....اما من بالاخره رامش می کنم ...حریف من نمیشه! آدم وقتی میره سر کار، هدفمندتر زندگی میکنه و میتونه برای خودش vision تعریف کنه...سال ها منتظر مزه مزه کردن این حس بودم...خب خدا رو شکر!
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |

